-انواع حکومت ها از نظر دکتر شریعتی:
دموکراسی میگوید:رفیق حرفت را خودت بزن،نانت را ما می خوریم.
مارکسیسم می گوید:رفیق نانت را خودت بخور،حرفت را من میزنم.
فاشیسم میگوید:رفیق نانت را من می خورم،حرفت را هم من میزنم وتو فقط برای من کف بزن.
اسلام حقیقی می گوید:نانت را خودت بخور،حرفت را هم خودت بزن و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.
اسلام دروغین می گوید:تو نانت را بیاور به ما بده وما قسمتی ازآن را جلوی تو می اندازیم حرف بزن!اما حرفی که ما میگوییم؟!!!!
-
کمک کنین هلش بدیم چرخ ستاره پنچره
رو آسمون شهری که ستاره برق خنجره
گلدون سرد وخالی رو بذار کنار پنجره
بلکه با دیدنش یه شب وا بشه چندتا حنجره
به ما که خسته ایم بگو خونهء باهار کدوم وره؟
تو شهرمون آخ بمیرم چشم ستاره کور شده
برگدرخت باغمون زباله سپور شده
مسافر امیدمون رفته از اینجا دور شده
کاش تو فضای چشممون پیدا بشه یه شاپره
به ما که خسته ایم بگو خونهء باهار کدوم وره؟
کنار تنگ ماهیا گربه رو نازش میکنن
سنگ سیاه حقه رو مهر نمازش میکنن
آخر خط که میرسیم خطو درازش میکنن
آهای فلک که گردنت از هممون بلن تره
به ما که خسته ایم بگو خونهء باهار کدوم وره؟
اگه آدما همونقدر که در صحبت کردن توانا هستند درسکوت کردن هم توانا بودن زندگی خیلی زیباتر از این میشد.
رابطه شریعتی ومطهری ((حسینیه ارشاد))
حسینییه ارشاد موسسه ای مذهبی، فرهنگی بود که درسال1342به همت محمدهمایون و علی آبادی و ناصر میناچی با همفکری مطهری تأسیس شد.
تعیین سیاست عمومی و انتخاب سخنرانان بیشتر به عهده مطهری بود.سال1345مطهری از استاد محمد تقی شریعتی دعوت میکند تا برای سخنرانی به ارشاد بیاید،و استاد تا سال 46در محل موقت حسینیهء ارشاد به ایراد سخنرانی می پرداخت.در سال 48 که موضوع چاپ نشریات داخلی حسینیه پیش آمد،مطهری اولین نشریه حسنیه را در دوجلد به نام "محمد خاتم پیامبران"منتشر کرد.مطهری از شریعتی دعوت می کند تامقاله ای برای این نشریه بفرستد و در نامه ای به دکتر می نویسد:((برادر عزیز و دانشمندم،قلب خود شما گواه است که چقدر به شما ارادت می ورزم.))
دکتر شریعتی برای این کتاب دو مقاله فرستاد:1-هجرت تاوفات2-سیمای محمد. وبه مطهری اجازه داده بود که هر یک از این مقالات را که می پسندد چاپ کند.
مطهری چنان از خواندن زندگی محمد به وجد آمده بود که آنرا سه بار به طور کامل خوانده بود.مطهری هر دو مقاله را چاپ کرد ودر نامه ای به پدر شریعتی از او تجلیل و تمجید کرد.
با انتشار این دو مقاله سیل انتقادات وحمله ها از سوی روحانیون سنتی شروع شد:((چرا جلوی اسم محمد،حضرت و"ص" نگذاشته اند.))
مطهری درمقابل این جملات ایستاد واز شریعتی دفاع کرد.دربارهء شریعتی گفته بود:"چون رشتهء او جامعه شناسی است وخوب هم درس خوانده و کاملاَِّ ب اعصابش مسلط استدر بیان الفاظ معرکه است. چون جوانها از فکلی ها کمتر بحث های دینی شنیده اند و او هم به زبان جوان هاصحبت می کند،اینست که بیشتر از ما طالب دارد."
شریعتی از سال45با سخنرانیِ"مخروط جامعه شناسی" همکاری خود را با ارشاد آغاز می کند،تاجایی که به قول خود شریعتی حسینیه با خون و فکر وشخصیتش عجین می شود.رضا داوری در بیان خاطره ایاز دیدار با مرحوم مطهری میگوید:"ایشان زبان به ستایش گشودند وگفتند:بعضی از مقالات دکتر شریعتی واز جمله زن درچشم ودل محمد را هیچ یک از ما نمی توانستیم بگوییم."
با آمدن شریعتی و استقبال پرشور دانشجویان، رفته رفته مرحوم مطهری به شریعتی می شود.جای تمجیدها،تنقیدها نشست، وجای تکریم ها،تعذیب ها.اطرافیان نیز به این اختلاف دامن می زدند.
پرویز خرسند می گوید:(( روزی برای برداشتن وسایل مورد نیاز به حسینیه آمدم.در گوشه سالن آقای...را دیدم که با مرحوم مطهری گفت وگو میکرد.از کنارشان که گذشتم اسم شریعتی راشنیدم واینکه چه کسی باید برود وچه کسی باید بماند؟ آقای... گفت:چون جوانه استقبال بیشتری از دکتر شریعتی دارند ایشان قرار است بماند.مرحوم مطهری خیلی ناراحت شدند.من تصور کردم که این تصمیم هیأت مدیره است وخود دکتر هم قضیه را میداند.بلافاصله به آپاتمان برگشتم و داستان را برای شریعتی گفتم.متوجه شدم او کاملاُُ بی خبر است. وقتی حرف هایم را شنید، باعصبانیت گفت:این احمقانه تری کاری بود که می توانستند بکنند.این ها نمی فهمند که نه حضور مطهری عرصه را بر من تنگ میکند و نه حضور من مانع کار اوست.او استاد فلسفه وحکمت است ومن جامعه شناسی درس می دهم و این هر دو برای جوانان مفید است.))
-با روشن شدن افکار شریعتی و تز اسلام منهای روحانیت و انتقاد به مجلسی و خواجه نصیر، مطهری که زمانی دایماََ از شریعتی وافکارش تعریف می کرد،کم کم شروع به موضع گیری در مقابل شریعتی نمود. البته باید گفت خود مطهری به انتقاد از روحانیون اعتقاد داشت اما میگفت این خود ما هستیم که باید خودمان را نقد کنیم.
خدایا!اندیشه واحساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بارو پلید این شبه آدم های اندک را متوجه شوم.چه دوست میدارم بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن!
خدایا!اندیشه واحساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بارو پلید این شبه آدم های اندک را متوجه شوم.چه دوست میدارم بزرگواری گول خور باشم تا همچون اینان کوچکواری گول زن!


من چیستم؟ افسانه ای خموش در آغوش صد فریب گرد فریب خورده ای از عشوهء نسیم خشمی که خفته در پس هردرد خنده ای رازی نهفته در شب های جنگلی. من چیستم؟ فریادهای خشم به زنجیر بسته ای بهت نگاه خاطره آمیز یک جنون زهری چکیده از بن دندان صد امید دشنام پست قحبهء بدکار روزگار. من چیستم؟ برجا زکاروان سبک بار آرزو خاکستری به راه گم کرده مرغ دربه دری راه آشیان اندر شب سیاه. من چیستم؟ یک لکهء ننگ به دامان زندگی و زننگ زندگی آلوده دامنی یک ضحبهء شکسته به حلقوم بی کسی راز نگفته وسرود نخوانده ای. من چیستم؟ . . . من چیستم؟ لبخند پر ملامت پاییزی غروب در جستجوی شب. یک شبنم فتاده به چنگ شب حیات گمنام وبی نشان در آرزوی سرزدن آفتاب مرگ!